|
|
|
|
|
" زندگي با ماجراهاي فراوانش ظاهري دارد , بسان بيشه اي بغرنج و در هم باف ماجراها گونه گون و رنگ وارنگ است. چيست اما ساده تر از اين, كه در باطن تار و پودِ هيچي و پوچي هماهنگ است؟ ماجراي زندگي آيا جز مشقتهاي شوقي تواءمان با زجر, اختيارش همعنان با جبر, بسترش بر بُعد فرِِِِِّار و مه آلود زمان لغزان, در فضاي كشف پوچ ماجراها چيست؟ من بگويم, يا تو مي گويي هيچ جز اين نيست؟" "اخوان ثالث" پ.ن.1: احتمالا مخاطب خاص دارد. پ.ن.2: با دلي فشرده از رنجهاي تحميلي اين دنيا پ.ن.3: عيد بر من كوفت باد! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت توسط silence
|
|
||