تبليغاتX
سكوت واحه
 

شازده الحاح مي ورزند كه وقتي بازديد كننده ناشناسي وارد اين بلاگ مي شه , نحوه نگارش بنده طوريست كه متوجه خانم يا آقا بودن ماجرا نمي شه. نظرسنحي مي كنيييم: زين پس هر عزيز دل برادري كه زحمت كشيده, واسه اين پست خواستن كامنت بذارن,* در اين نظرسنحي هم شركت بنُمايند! و بُفُرمايند! كه بنده جزو كداميك از موارد زير هستم؟**

1. نسوان

2. قسيان

3. آقايون

4. اموات

* جناب پينوكيو از اين درخواست مستثني هستن. چون ايشون اگه يه وقت كامنت از دستشون در بره و اينجا بذارندش, جهان دچار بيگ بنگ خواهد شد و ما را قرين رحمت خواهند فرمود.

** اصلا تو بحر ترتيبش تشريف نبرين. قصد و غرضي در كار نبيده, فقط به خاطر آهنگ كلام اين ترتيبو انتخاب كردم.

 *****************

نوستالژی; و اما شرق, اين روزنامه عزيز و دوست داشتني هم با همان صفحات پر بارش همچون گذشته چند روزيه كه باز گشته.

دلم براي ستون طنز كرگدن نامه اش بد تنگوليده بود.

فقط حيف كه ديگه سردبيرش محمد قوچاني نيست.

پ.ن. هر چی دنبال ه با دو نقطه واسه تیتر گشتم پیداش نکردم.به بزرگواری خودتون ببخشایید. 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت   توسط silence  | 

 

" لحظه ها مي گذرد.....

        قصه اي هست كه ديگر هرگز نتوان شد آغاز. بياييد در گذر لحظه ها آخرين ابيات شعر با هم بودن را بسراييم, سر بر آستان حضرت حق ساييده و...."

                                                              انجمن دانش آموختگان.....

 

اشتباه نكنين, اين تكه اي از يه آگهي ترحيم نيست. اين دوخط اول دعوتنامه جشن فارغ التحصيلي بنده است كه البته اگه منم جاي متولي* برگزاري اين جشن بودم, به خاطر اين تاخير دو ساله** حتما از يه متن با درون مايه آگهي ترحيم استفاده مي كردم.

* اين انجمن مسئول اصلي برگزاري اين جشن نيست. متولي اصلي دانشگاهه كه اصلا به رو خودش نمياره.

 **ملت بچه هاشون ديگه دارند زن مي گيرند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت   توسط silence  | 

 

نمي دونم چرا دست و دلم به نوشتن نمي ره.انگيزه اي حتي واسه نوشتن گندكاري هاي آقايونِ سردَمدار ندارم. خيلي از اتفاقاتي كه تو همين تهران ميفته ديگه اصلا به گوش ملت نمي رسه. وقتي يه سري نون به نرخ روز خور ريخته باشن دورو ورت, شمام جاي من بودين همين حس وحالو پيدا مي كردين.

دوست داشتم واسه اين پست اميد خان كامنت بذارم ولي قسمت كامنت بلاگفا قاط زده. اين شعر شرح حال دقيق اين روزاي اخير منه.

 

پ.ن. واسه تغيير روحيه:

دلم واسه ديدن دوبارهء اين فيلمها لك زده:

O, brother, where art thou?

Groundhog day

To kill a mockingbird

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت   توسط silence  | 

 

برخي از دوستان به شدت بنده را از نوشتن در مورد سياست منع مي كنن و در باب فيلتر شدن سخنراني هاي غرّايي تحويلمون مي دن.

 نذاشتن حتي يه مطلب هم در اين زمينه بنويسم.

 از روند رو به زوال وبلاگيمون اصلا راضي نيستيم.احساسمان بر اينست كه دچار خزعبل گويي مزمن شده ايم, به فلوكستين روي مي آورييييم*.

پ.ن. پيروِ اين روحيه شنگول, به ساز "ساز دهني" علاقه خاصي پيدا كرده ايم.

* جدي نگيرين.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت   توسط silence  | 

   *چه شب قشنگيه!

** آره قشنگه.

   *آسمونو مي بيني؟

 **اوهوم.

   *هممممهء چيزايي كه تو آسمون مي بيني مال منه!

 **اما آسمون كه امشب ابريه ابريه, من كه ستاره اي نمي بينم!

*    خوب ديگه!

 

گزين گويه هايي از خود گويه هاي ذهن خُسبالود من!tongue twister)  شد!)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت   توسط silence  | 

 به اين جمله آقاي مسئول دقت كنيد:

بخش كتب خارجي ارزي در بالكن شبستان و بخش كتب خارجي ريالي در رواقهاي شرقي برگزار مي شود.

مضحك تر از اين , محل برگزاري نمايشگاه ديده بودين؟ حالا بقيشو خودم توضيح مي دم كه وارد نمايشگاه كه شدين زياد گيج نشين و بتونين به راحتي به غرفه هاي مورد نظرتون برسين.

هنگام ورود به بالكن شبستان, احتمالا با حكيم ابوعلي سينا روبرو مي شين كه مسئول غرفه كتب پزشكي هستن و زكرياي رازيو مي بينين كه مسئول غرفه كتب شيمي بيد.

مسلماً در رواقهاي غربي هم سيب زميني سرخ كرده و ذرت بو داده به فروش مي رسه.

در بالاي گلدسته ها هم كه مهمترين جاي مصلي است و هر از چند گاهي ( به دليل اهميت زيادي كه داره) دچار آتش سوزي مي شه , احيانا كمربند,  كراوات, قورباغهء پرنده و جهنده , عينك آفتابي و ساير چيزهايي كه واقعا روم به تيفال! به فروش مي رسه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت   توسط silence  | 

 

خوب, از اونجايي كه از اين سه نفر و نصفي* بازديد كننده محترم اين بلاگ ,كسي رغبتي واسه حدس اين رقم نجومي از خودش نشون نداد, خودم اون رقمو اعلام مي كنم. 900000 تومان

هستيد الان ديگه؟ سالميد؟ دچار تنگي نفس شديد؟

( ناگفته نمونه كه فيش حقوقي مربوط به اسفند ماه بود ولي بازم نجوميه)

پ.ن. به اين فكر كنيد كه آدم با يه همچين درآمدي تو تهران مي تونه به راحتي زندگي كنه, بالانس بزنه, آفتاب مهتاب بزنه,  دو پشتك بارو بزنه. ايشون كه ساكنه شهرستانه و ديگه حالي به حولي(هولي؟)!

 * اون نصفه خودمم

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت   توسط silence  |