|
|
|
|
|
از اين پس مي توانيد به جاي silence و يا اسم حقيقي خودم, منو "گير كرده* در سنتها" صدا كنيد. *عين پاريكال, كه در گل گير مي كند! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 0:46 توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
كشف ديرهنگام دراواخر سن 25 سالگي: دوران مجردي بهترين و زيبا ترين دوران زندگيست, به شرط آنكه روزگار در اثر تصميمات و اراده‘ دیگران و عواملي كه در دست و اختيار شما نيست, روي سرتون خرابكاري انجام نداده باشه و خرابكاري تا اون اندازه پائين نيومده باشه كه تمام صورتتونو پوشونده باشه, جوري كه هر مقدار هم كه زور بزنيد نتونيد زيبائيها را ببينيد و نتونيد اميدي به ديدنشون داشته باشيد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 20:43 توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
اين "دل- گير" عزيز اونقدر گزين گويه از "آتش بدون دود" جناب نادر ابراهيمي عزيز نوشت كه حسادت عزرائيلو برانگيخت و بعد از ده سال كلنجار رفتن بالاخره وسوسه شد و كارو تموم كرد. تازه به نيمه ي "يك عاشقانه ي آرام" اش رسيده بودم. یادش گرامی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 23:38 توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
با توجه به تذكر آئين نامه اي و توپ وتشر عزيزان و منتقدان( منتقدان دلسوز!) در كامنتهاي مطلب قبل , برايمان كاملاً واضح و مبرهن شد كه بدون شوخي , هر چهار گزينه ذكر شده در موردمان صدق مي كند و صحيح مي باشد . از اين منظر كاملاً توجيه گرديدم. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 20:33 توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
خانم X : "چرا با اينكه من برادر ندارم تو با من دوستي؟"
Silence :!!! گزينه هاي احتمالي جواب سوال:* ۱- حماقت ( كسريِ عقل ) 2- كسريِ درايت ۳- كسريِ دوست! 4- فزوني خريت چرا مردم اينجوري شدند؟! چرا هر حركتي كه بخواهند انجام بدند بايد سود و منفعتي توش باشه! حتي واسه دوستي آخه؟** ______________________ * شوخي ** بدون شوخي |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 11:21 توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
" زندگي با ماجراهاي فراوانش ظاهري دارد , بسان بيشه اي بغرنج و در هم باف ماجراها گونه گون و رنگ وارنگ است. چيست اما ساده تر از اين, كه در باطن تار و پودِ هيچي و پوچي هماهنگ است؟ ماجراي زندگي آيا جز مشقتهاي شوقي تواءمان با زجر, اختيارش همعنان با جبر, بسترش بر بُعد فرِِِِِّار و مه آلود زمان لغزان, در فضاي كشف پوچ ماجراها چيست؟ من بگويم, يا تو مي گويي هيچ جز اين نيست؟" "اخوان ثالث" پ.ن.1: احتمالا مخاطب خاص دارد. پ.ن.2: با دلي فشرده از رنجهاي تحميلي اين دنيا پ.ن.3: عيد بر من كوفت باد! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 22:4 توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
نذر كردي توي اين چهار سال رياست* خون مردمو توي شيشه كني و جون مردمو به لبشون برسوني؟ اَجرِت با شيطان رجيم!
* شایدم هشت سال! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 12:10 توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
قبلا نسبت به اين كامنتهايي كه رويnerve آدم راه مي ره اصلا حساس نبودم.منتهي وقتي ميام مي بينم كه 3 تا كامنت دارم و با كلي ذوق و شوق و دلي خجسته! مي رم كه از افاضات دوستان بهره مند شم و مي بينم كه از 3 تا كامنت 2 تا و نصفي اش شامل جملات خزعبل و تكراري چون : "سلام خوبي؟ بلاگ خوبي داري! به من هم سر بزن!"(بدون هيچگونه خلاقيت و كلمه اي اضافه تر!) هست, ديگه مخم با خاك يكسان ميشه. ديدم من كه نمي تونم از دست اين كامنتها راحت شم, تائيديه گذاشتم كه اينجوري حداقل دوستان, توي كامنتدوني اينجا چشمشون به جمال اين جور كامنتها روشن نشه. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 17:58 توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
از زمان شنيدن درافشاني هاي محمود ش.پ.ش. و ارائه ي مدل اقتصادي من درآورديش, دچار راش! , كهير! و بثورات! در سطوح داخلي مخمان!گرديده ايم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 19:10 توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
چند هفته پيش طی یه مکالمه تلفنی: همكلاسيه سابقم, خانم X : ........ يه مكعبي اومده خيلي بامزه ست! شش تا طرف!داره,هر طرفش يه رنگيه كه بايد.....از اين بازيهاي فكريه. من : (سكوت) چند روز پيش طی یه مکالمه دیگه: آشناي من, خانم *XX (با هيجان زياد): ......... ديدي اين مكعب جديده! كه مد شده! مكعبه خيلي با كلاسه!! من : (سكوت و سرگيجه!) X و XX عزيز!, اون موقعي كه شما و ايضا بنده داشتين و داشتيم توي مامي هاتون و مامي هامون خرابكاري مي كردين و مي كرديم,اين مكعبي كه سعي داشتين سه ساعت واسه من توضيحات مبسوط در موردش بدين, يكيش در منزل ما بود كه توسط مادر گرامي واسه برادر گرامي ابتياع شده بود و مشغول چرخش بود. پس وسيله جديدي نيست و خودتونو خفه نكنيد خواهشا! مهم اينه كه مختونو واسه ساختن مكعب روبيك** به كار بگيرين!ضمنا چند وجهيشم در بازار موجود بيد خانوما. * خوبه جان XX نگفت" يه مربعه!" اون وقت خودمو دار مي زدم. ** رغبت نكردم حتي ازاسم صحيح اين مكعب مطلعشون كنم. X وXX عزیز اگه این مطلبو رویت کردین غرغر نکنید که چرا همون وقت چیزی نگفتم!مگه شما آنتراکت می دادین که منم چیزیو توضیح بدم؟! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 17:42 توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
عليرغم لطف دوستان , اذعان مي دارم كه مطلب قبلي جوري بود كه بايد به بلاگهاي ديگه مي رفتم و كامنتي با اين مضمون مي ذاشتم: " با آخرين مطالب خاله زنكي به روزم"! مثالهايي هم از دوستان ازدواج كرده داشتم كه منصرف شدم, اگه از اونها هم چند نمونه بيان مي كردم ممكن بود عزيزان عزب اوغلي رغبتشون واسه ازدواجو از دست بدند. همين مقدار خاله زنك بازي بس بيد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 12:2 توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
case study 1
دوستي* دارم كه هميشه مي گفت: " يه انسان, يه آدم پيدا نميشه بياد منو بگيره!" من هميشه فكر مي كردم همان اصطلاح معروف(با پوزش از همه آقايان محترم) يكي خر نمي شه بياد منو بگيره را مودبانه بيان مي كنه و يا منظورش اينه كه " يكي نمياد انسانيت به خرج بده و منو بگيره".به تازگي با توضيحات ايشون متوجه شده بودم كه منظور اين دوست بنده, اين بيده كه بلا نسبت همه خرند و هيچ كس آدم نيست كه بياد ايشونو بگيره! چيزي توي مايه هاي grandiosity ! 3برداشت از يه جمله! جالب انگيزناكي ماجرا اين بيد كه مدتي پيش بالاخره اين دوست عزيز بنده با آقايي كه Ph.D عمران در آمريكا مي خواند وصلت نمود و سر وسامون گرفت. case study 2 پناه بر خدا, من از استدلالهاي دوستانم سر در نميارم. دختران امروز را چه مي شود؟ قرصهايم كو؟ عزيزان ديگري هم در جرگه ازدواج كنندگان مي بينم كه با دست پس مي زنند , با پا پيش مي كشند و عزيزاني هم هستند كه با يافت شدن همسر دلخواهشون از نظر اخلاقي, آقاي مربوطه را دو دستي, بلكم سه دستي چسبيده و همزمان بدون رها كردن گل پسر مورد نظر خواسته هاي غير منطقي مادي خود را به اطلاع ايشان مي رسانند و گل پسر مزبور هم درحالي كه عقل را به جمعه سپرده!همه را چشم بسته قبول مي كند! عقل پسران را چه شده است؟ خر مخ كداميك از طرفين را گاز گرفته است؟? تجربه ثابت كرده عزيزاني كه از مواضع استراتژيكيشون در ارائه شرايط اعجاب انگيزشون عقب نشيني نمي كنند موفق ترند. نتيجه گيري: به نظرم من فمينيست نيستم! ********************************* *اين عزيز, جديدا بنده را هم با جملاتي چون "بايد تو هم يكي از اين مردان را به يوغ ! بكشي" به ازدواج ترغيب مي فرمايند!دستشون درد نكنه! بالاخره منه جوون هم نياز به تشويق و ترغيب دارم خوب! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 11:3 توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
اخيراً دوستان و آشنايان به دليل اوضاع و احوال حاكم بر كشور به سه دستهء زير تقسيم مي شوند: دسته اول : دوستان و عزيزاني كه به دليل به دنيا آمدن و يا گذراندن دوران كودكي خود در ينگه دنيا , خود به خود سيتي زن هستند.سيتي زني در اين عزيزان نهادينه است.. دسته دوم : دوستان و عزيزاني كه به واسطه سيستم قلاب , تور , شوهر , سيتي زن شدند. دسته سوم : دوستان و عزيزاني كه هنوز اين ور تشريف دارند و در تلاشند كه به انحاء ديگري سيتي زن شوند.اين عزيزان از مهارت دسته دوم بهره اي نبرده اند. بنده هم مسئول نظارت بر اين فرارها هستم! پ.ن. دلم براي همشون تنگ ميشه, خيلي تنگ.اونا بهترين دوستان و خاطراتشون بهترين خاطرات منه. دپرس مي شوييييييييم! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 11:10 توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
ساعت 12 ظهر روز اول ماه رمضان : " به دليل رويت هلال ماه , امروز اول رمضان بود!" ساعت 11:30 شب 29 رمضان : " به دليل رويت نشدن هلال ماه , فردا 30 رمضان و پس فردا 1 شوال خواهد بود!" چه جوري مي شه كه واسه ديدن هلال ماه رمضان تا لنگ ظهر وقت هست واسه گزارش رويت و اعلام كردن, اون وقت واسه ديدن هلال ماه شوال تا 11 شب بيشتر وقت نيست؟! قبلنا اينجوري نبودا! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 23:30 توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
از اونجايي كه به دليل اسباب كشي و سپس به صلوات رفتن كامپيوتر(كه به دليل قدمت زياد, سوخت مورد نيازش كه زغاله تموم شده بود) مدت مديدي چيزي ننوشتم و طي اين مدت تك و توك از دوستان به ما گوشزد كردند كه :"شهريور به اتمام رسيد و مطلبي ننوشتي" و از اونجايي كه ممكنه دوستان اين دو دليل كه در ابتدا قيد كردمو دليل قانع كننده اي براي ننوشتنم ندانند جهت راحت كردن خيال دوستان پيشاپيش خود را مفتخر و ملقب به نام" گُشادعلي نيازُف" گردانيديم! يك ماه پيش به يه مجلس عروسي دعوت شده بوديم, داماد آنچنان بد و حال بهم زن مي رقصيد كه نام donbehee dance! را براي سبك و طرز رقصيدن ايشان برگزيديم.آقا جان بلد نیستی حرکات موزون از خودت در کنی بشین.چه اصراریه ۴۵ دقیقه ملتو داغون کنی؟مثل من آروم بشین.نمی میری.ملتم احتیاج به دیفوناکسیلات پیدا نمی کنند! اميد خان به صورت مسلسل وار يه سري پته دارند رو آب مي ريزند كه خواندنيه. چند شب پيش , خانم كارشناس پيش بيني وضع هواي اخبار ساعت 21 روي تصوير بزرگ و ماهواره اي از سراسر اين كره خاكي كه سگ صاحبشو توي اون نقشه نمي شناخت, دست گذاشته بود روي يه قسمت و مي فرمود كه: "براي اين قسمت, ما گرفتگيه معابر و جويها را پيش بيني مي كنيم." از اينكه ملتو دقيقا روشن كرديد كه امكان آبگرفتگيه معابر و جويها! واسه كدام قسمت و محله, از كدام شهر و استان ايرانِ احتمالی! وجود داره متشكريم. مطالب بالا به همون گَل و گشادي كه تو ذهنم پراكنده بودند, توي بلاگ آورده شدند!ببخشایید! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 20:32 توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
از اونجايي كه خيل عظيم دوستان و آشنايان با كامنت تولدمونو تبريك گفتند (طبق شواهد,فقط 1 كامنت!) و از اونجايي كه در پست قبل سنّمون به ربع قرن رسيد و به سن پاريكال نزديك شديم و با توجه به اقدامات نابود كننده , پودر كننده و پي در پي محمود ش.پ.ش. اعم از كن فيكون كردن سازمان مديريت وبرنامه ريزي و...و در راستاي تشديد مشكلات كه در دو پست قبل تر خاطر نشان كرده بوديم, دچار فسردگي شديد روح شده و بيش از پيش silent و عزلت نشين مي شويم.از تمامي عزيزاني كه حالمونو نمي پرسند صميمانه سپاسگذاريم و دستشونو آنچنان مي فشاريم كه بشكند.(چه خشن شدم من!) نگاه اين آقاي محترم, جناب پشه(شايدم قاتل پشه!) هم به مسالهء دوست داشتن نگاه جالبيه. دويدن, تو اين شبها مي تونه لذت بخش باشه, حيف كه ممكنه دستگير بشين! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 19:16 توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
ميلاد دخت مامان و بابا, عُليا حضرت silence , بر تمامي دوستان و آشنايان آن فرهيختهء پَر ريخته!مبارك باد. ستاد مبارزه با كمبود اعتماد به نفس! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 18:42 توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
در زندگي روزهايي هست كه انسان براي تعيين مسير زندگي دچار گاو گيجه مي شود و بسانِ پاريكال! در گِل گير ميكند. "Silenceعليه |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 19:27 توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
|
تازگيها نسخه چاپ سال 2535 كتاب صد سال تنهايي به دستم رسيده. يه نسخهء بعد انقلابيشو داشتم كه به نوشته ناشرش حذفياتش كم و ترجمه كامل داستان بود! دروغ كه حناق نيست! واقعا حالا دارم مي فهمم چرا ملت مي گفتند اين كتاب خداست.حذفيات و جرح و تعديل ! به علت اسلامي شدن جوري بود كه باعث شده بود دو نسخه, زمين تا آسمون با هم فرق داشته باشن .طوري كه قبلا مطمئن شده بودم كه حتما من مشكل دارم كه اين كتابو جالب نمي يابم! دو تا كتاب هم از هرمان هسه گرفتم كه بخوونم, سيذارتا و گرگ بيابان. خيلي نمي دونم سبك و سياقش چه مدليه. هنوز فرصت نكردم بخونمشون.خدا به خير بگذرونه! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 18:11 توسط silence
|
|
||
|
|
|
|
اين كپي نامه ايست كه چند ماه پيش واسه برادر محترممون* فرستاده شده بود. ديدم حيف بيد از اين غلط املائي تاريخي هنري فرهنگي اجتماعي! مستفيض نشين و حظ وافر نبرين. نتيجه : بر ملت و دولت جمهوري اسلامي ايران است كه نگذارند عناصر رگ زن در دستگاهها نفوذ كنند و از همان ابتدا و دم در نيشتر را از دستشان بگيرند! پ.ن. اتفاقا تازه جمله با مسمي (مسما) شده! توضيح: اول كل صفحه را در بلاگ گذاشتم, دوست داشتم با سوالات تخصصي!موجود در اين برگه آشنا بشين ,متاسفانه به دليل بزرگي تصوير تنظيمات صفحه به هم مي ريخت. * براي جلوگيري از هر گونه به خطر افتادن جان اين دو عزيز مجبور به لاك گيري برخي اطلاعات شدم كه بازم اسامي مشخص بود. مجبور شدم بازم محكم كاري كنم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 9:15 توسط silence
|
|
||